قبر های سلاطین و شاهان افغانستان ( بخش اول )
قبر های سلاطین و شاهان افغانستان ( بخش اول )
پیشگفتار :
تاریخ افغانستان با فراز ونشیب های ناهمگون و نامتوازن مسیر خویش را طی نموده است . زمامداران و سلاطین متعدد یکی پی دیگر آمدند ورفتند . هر یک معتقدات خود را داشتند . قبل از زردشت قبر و یا مومیایی از هیچ یک در دست نیست . اما بعدا بنابر عقاید زردشتی ؛ جسد سلاطین ومردم عامه همه بالای برج های بلند گذاشته شده تا طعمه پرندگان گردند.
با امدن یونانی ها عقاید مردم با آیین یونانی رنګ گرفت تا مرده ها مومیایی شده ویا دفن گردد . که نشانه های آن در طلا تیپه و آی خانم به قبر های برخوردیم که هرکس با داشته های خویش مدفون میشدند. تا جاییکه قبرهای شاهزاده خانمهای در دو جای متذکره نشانده آنست که شاهزاده ها وسلاطین با زیوارت و داشته های سلطنتی به قبر گذاشته میشدند.
هنگامیکه کوشانی ها قدرت گرفتند اعتقادات بودایی را پدیرفتند و آنرا انکشاف دادند مراکر بودایی در سراسر افغانستان نماینگر تسلط این آیین در کشوږ ما هست . بنابر عقاید بودایی ٬مرده ها چه شاه و گدا و چه مردم عوام و شاهزاده ها تماما به آتش سپرده میشد و امروز نشانه از آنها نیست چون بخش از خاکستر آنرا به دریای گنگا انتقال میدادند و یا به دریای کابل و یا چشمه های که به اعتقاد آنها به گنگا وصل است می انداختند .تا سپرد دریا ګردد .
با ظهور دین اسلام و پذیرش آین اسلام از طرف مردم ما به مقابر متعدد برمیخوریم
چنانچه در سرزمینهای اسلامی، بناهایی از نوع مقبرههای کوچک و ساده تامقبرههای بزرگ و مجلل که مصداق بقعهاند، به تناسب شکل و عملکرد، نامهایی گوناگون وجود دارند که مهمترین آنها عبارت است از: قبّه، ضریح، تربت (تربه)، مدفن، قبر، گور، مزار، مرقد، روضه، مشهد، مقام و مقبره.
در کشورهای عرب زبان قبّه قیرهای گنبد پوش (گنبد) نامیده میشوند.که در کشور ما در هر گوشه وبیشه قد افراشته است . البته اکثریت آنها متروک شده است اما برخی از آنها از گزند حوادث در امان مانده اند و بنا ها برآنها اعمار ګردیده است . اماندرتا برخی آنها بنابر احترام ویا نگهداری از آن توسط بازماندگانش تا حال سالم پا برجاست .
۱ ـ قبر شاه اسمعیل سامانی :
قبر اسماعیل سامانی در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم ترین بناهای باستانی بشمار می رود. تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت که امروزه تمام آن از زیر خاک در آورده شده است.
مقبره سامانیان یا آرامگاه اسماعیل سامانی به شکل یک چهارگوش 10 در 10 متر با گنبد نیم کره ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده است، طراحی گردیده. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده است احتمالا این بنا مقبره خانوادگی تنی چند از سلاطین خاندان سامانی بوده و تاریخ بنای آن را می توان بین ۹۱۳ تا ۹۴۳میلادی دانست. از لحاظ قدمت این آرامگاه چهارمین مقبره اسلامی و کهن ترین این خطه شناخته شده است. در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگو برداری شده است.
مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و به خصوص تزیین فوق العاده در سطوح داخلی و خارجی، این بنا را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی داند و چنین اظهار می دارد: "مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام سرزمین های اسیای مرکزی و افغانستان انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی های جدید است که بعدها جزو اصول معماری غزنویان وغوریان نیز ګردید .
۲ ـ قبر یعقوب لیث صفاری، :
احتمالا قبریکه در روستای شاهآباد در ده کیلومتری دزفول، سمت راست جاده دزفول به شوشتر قرار دارد منسوب به او است اما برخی آنرا جعلی میدانند در کنار این قبر بازماندههای شهر گندی شاپور (جاییکه یعقوب وفات نمود )دیده میشود. گنبد بلند مضرس (دندانه دار) سفید رنگ و جلال عمارت بقعه از دور کاملا جلوهگر است. در اطراف بقعه، قبرستان وسیعی است که در آن وجود سنگ قبرهای قدیمی، نشانگرتاریخ کهن این بنا میباشد. یعقوب لیث بانی دودمان صفاری بود . که پایتخت ایشان نیز شهر زَرَنگ زرنج فعلی مرکز ولایت نیمروز بود. او کوشش کرد خلافت عباسی را سرنگون کند و حتی تا نزدیکی بغداد نیز پیش رفت، ولی روزگار به او امان نداد و در ماه شوال ۲۶۵هـ.ق به بیماری قولنج مبتلا و در سرانجام در جندی شاپور رخ در نقاب خاک کشید. اعده عقیده دارند که مسموم شده و درگذشت
۳ـ قبر سبکتگین غزنوی
امیر سبکتگین پدر محمود غزنوی در سال ٣۶٧ هجری بر سریر پادشاهی غزنه جلوس کرده و بعد از فتوحات بعضی از بلاد هند پس از بیست سال سلطنت پدر در شعبان سال ٣۸٧ در حین مراجعت از بلخ به غزنه در عرض راه در ساحۀ قریۀ (مادرو موی) واقع به سرحد بلخ پدرود حیات گفت. از اینکه قبر او درغزنه کشف شده معلوم میگردد که جسد او را بعد از فوتش به غزنین نقل داده اند.
قبر امیر سبکتگین در موازی منار های مشهور غزنه در دامنۀ کوه واقع شده است. چون بقعه و گنبدی نداشت از طرف امیر حبیب الله خان در سال ١٣۲۴ هجری بصورت بسیار ساده پوشیده شد تا از خرابی های برف و باران و غیره محفوظ بماند. در روی لوح سنگی قبر او به خط کوفی مرقوم است : لا اله الا الله محمد رسول الله. العظمته لله. (۱)
۴ ـ قبر محمود غزنوی:
آرامگاه سلطان محمود غزنوی که از ساختمانهای دوره غزنوی است در شش کیلومتری شمال شرقی شهر غزنی افغانستان قرار دارد. این ساختمان در زمان خود سلطان محمود غزنوی به نام عمارت فروزی شهرت داشت و پس از مرگ و به خاک سپاری سلطان محمود در آن، به روضه مشهور شد. آرامگاه مذکور در پی جنگهای چندین ساله و اوضاع جوی در حدود۳۰% ویران شدهاست.اکنون این آرامگاه درسال ۱۳۸۷ ترمیم شدهاست. نا گفته نماند که روضه که آرامگاه سلطان محمود در آن میباشد پر نفوسترین قریه در ولسوالی مرکز ولایت غزنی میباشد.
مقبرۀ سلطان از طرف پسرش سلطان مسعود و دیگر سلاطین غزنوی آباد و ترمیم گردید. ولی بعد از سقوط امپراطوری غزنویان الی زمان امیر حبیب الله خان دگر اصلاح و ترمیمی در آن به عمل نیامده بود. در سال ١٣۲۴هجری هنگامیکه امیر موصوف به غزنی مسافرت نموده بود بارگاه ابدی آن سلطان کبیر را فرسوده و ریخته یافت امری جهت ترمیم و اصلاح آن صادر کرد.
یکی از اشیای گرانبهای که در روضۀ محمود موجود بود دروازۀ چوب صندل است که انتقال آنرا بدست قوای انگلیس ازغزنی به حصار آگره در هند خوانده ایم . که تا هندیان را متقاعد سازد که دروازه سومنات است . (۲)
۵ ـ قبر سلطان مسعود غزنوی :
مسعود که با کارکرد ها و خودسری های خود مورد بی مهر پدر بود در اغاز نتوانست به ولیعهدی برسد اما با شکست امیرمحمد برادر خود به قدرت رسید اما شکست دندانقان وی را مقابل ترک ها خورد نمود بنابران رهسپار هند شد،و به جمع آوری لشکر و سپاه و جبران شکست دندانقان بپردازد، با اموال و خزاین غزنه راهی هند شد.
اما در میان راه با شورش سپاه که به خزاین او طمع کرده بودند رو به رو شد. شورشیان امیر محمد، برادرش را که ده سال پیش مسعود او را از سلطنت برکنار و کور کرده بود، به سلطنت برداشتند «ربیع الاول ۴۳۲ق = نوامبر ۱۰۴۰ م .
مسعود که در دفع این شورش، آخرین کوشش خود را انجام میداد، سرانجام در محلی به نام رباط ماریگله، واقع در بین راه غزنه به لاهور، به وسیله شورشیان محاصره شد. با وجود جلادتی که در این نبرد و در مقابله با مخالفان به خرج داد عاقبت به دست سپاهیان اسیر و به قلعه گیری فرستاده شد ( ۳ ) و به قولی در پیکار کشته شد. «جمادی الثانی ۴۳۲ ق = فبروری ۱۰۴۱ م .
بعدا شورشیان ترکان که قصد دست یافتن به غنایم مسعود او را کشتند وجسد او را در چاه انداختند .عده عقیده دارند که مسعود را زنده در چاهی کرده به خاک انباشتند و بعضی مؤرخین برانند که احمد پدر را برآن داشت که کسان فرستاده ؛ مسعود را به قتل رسانید.(۴ )
صاحب طبقات ناصری مینویسد که : مودود در حدود ننگرهار با محمد بن محمود با جمعی فرزندان و مخالفان مسعود مصاف داد که محمد با جمله فرزندان و اتباع اسیر گردید .و کشته گان پدر را از ترک وتاجیک به قتل رسانید.(۵ )
فرشته اضافه میکند که مودودبعداز اشغال غزنین و اعلان سلطنت به طرف عم خویش شتافت و در دشت دینور هر دو طرف مصاف داد بالاخره عم شکست خورد و مورد غضب مودود قرار میګردید همه افراد که در قتل پدر دست داشت از بین برده و تابوت پدر را گرفته به طرف غزنی برگشت ،(۶)
فعلا به نام سلطان مسعود شهید به طرف راست روضه در میان باغهای بهلول موجود است که گنبد آجر بران ساخته اند روی قبر صندوقی از مرمر گلابی رنگ نهایت نفیس و بلندگذاشته اند مردم قبر را از سلطان مسعود میدانند ولی چون در وسط راه باغهاست کسی راه آنرا مسدود نموده است بنابر قول نویسنده تاریخ غزنه و غزنویان غلام حیلانی جلالی اگر به آن توجه نشود صندوق نقیس قبر مانند الواح غزنه از میان خواهد رفت این مزار به جر چند آیه کریمه دیګر کتابت ندارد ولی خود صندوق با سنگ مرمر نفیس و گلابی تا آن روز از دست برد زمانه محفوظ مانده است . (۷)
۶ـ قبر سلطان ابراهیم غزنوی:
ظهیر الدوله و الملة سلطان ابراهیم بن سلطان مسعود که یکی از پادشاهان با علم و کمال غزنین بود، پیوسته به علما، فقها، دانشمندان و شعرا نظر لطف و مرحمت داشت. بعد از فرخزاد در سال ۴۵٠ در غزنی بر تخت سلطنت جلوس نموده و پس از سی سال پادشاهی و فتوحات زیاد در سال ۴٨١ وفات نمود. بقعۀ او به سمت شمال شهر فعلی غزنی نزدیک به بقعۀ شیخ رضی الدین علی لالا قدس سره، واقع است. در دیوار دروازۀ بقعه پاره های سنگی نصب است که بعضی منقوش و برخی با آیات شریفۀ قرآن مجید مزین است. لیکن کلمات آن آیات شریفه بهم ربطی ندارند و معلوم میشود که این پاره سنگها از سنگهای دیوار کدام مسجد بوده و بعد ها در این بقعه نقل داده شده اند.(۸) جلالی قبر او را در طاهر آباد غزنین گفته است .( ۹)
دقت جلالی در نشان دادن قبر ابراهیم آنست که موصوف زمانی نگارندگی روزنامه ( سنایی غزنه ) را داشت موصوف مینویسد که : از دروازه بهلول شهر غزنین کنونی به فاصله یک کیلومترجانب شمال شرق به منار اول نارسیده به کنار دست راست جاده بین غزنی و روضه وقوع دارد . (۱۰)
۷ ـ قبر ارسلان مسعود بن ابراهیم غزنوی
ناصر الدین مسعود بن سلطان ابراهیم بعد از پدر در سال ۴۸١ و در برخی روایات دیگر در سال ۴٩۲ بر تخت سلطنت نشسته و در سال ۵٠١ وفات کرده است. مقبرۀ او در نزدیک مناره ها بطرف شمالشرق شهر غزنی واقع شده است. در لوح بالای قبر او این آیات به خط کوفی مرقوم و دگر هیچ کتبیۀ که دلالت به نام سلطان یا تاریخ فوت او بنماید موجود نیست. آیات شریفه اینست : بسم الله الرحمن الرحیم، کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام. کل نفس ذائقه الموت والینا ترجعون. در پایان لوح، آیت الکرسی شریف نیز به خط کوفی مرقوم است.(۱۱)
زیرنویسها :
۱ ـ نعیمی ـ علی احمد ٬ آبدات و مزارات ولایت غزنی ٬ سالنامه کابل ٬ ۱۳۲۰ هـ ش
= ۱۹۴۱م ( وبلاگ رنگارنگ )
۲ ـ نعیمی ٬ ایضا ٬ همانجا.
۳ ـ جوزجانی ـ منهاج السراج ٬ طبقات ناصری ٬ ج اول ٬ تحشیه و تعلیق و تصحیح پوهاند عبدالحی حبیبی ٬ کابل ٬ ۱۳۴۲ ٬ ص ۲۳۴ .
۴ ـ هندوشاه ـ محمد قاسم ٬ تاریخ فرشته ٬ ج اول ٬ تصحسح و تعلیق دکتر محمد رضا نصیری٬ تهران ٬ ۱۳۸۷ ٬ ص ۱۵۶ .
۵ ـ جوزجانی ٬ اثر قبل الذکر ٬ ج اول ٬ ص ۲۳۴ ـ ۲۳۵ .
۶ ـ هندوشاه ٬ اثر قبل الذکر ٬ ج اول ٬ ص ۱۵۷ .
۷ ـ جلالی ـ غلام جیلانی ٬ غزنه وغزنویان٬ کابل ٬ ۱۳۸۸ ٬ ص ۳۲ .
۸ ـ نعیمی ٬ اثرقبل الذکر ٬ همانجا .
۹ ـ جلالی ٬ اثر قبل الذکر ٬ ص ۴۰ .
۱۰ ـ جلالی ٬ ایضا ٬ ص ۱۹۱ .
۱۱ ـ نعیمی ٬ اثر قبل الذکر٬ همانجا.
شاه محمود محمود فرزند مرحوم میرزا غلام نبی هستم به تاریخ 19 ماه جدی 1332 هجری شمسی مطابق 9 ماه جنوری 1954میلادی در ساحه رنگریزان شهرآرا کابل زاده شدم در سال 1340هجری شمسی شامل مکتب قاری عبدالله خان واقع ده افغانان شدم ودر سال 1346هجری شمسی بعد از سپری نمودن امتحان کانکور به لیسه حبیبیه دروس خودرا تا صنف دوازدهم ادامه دادم در سال 1351 هجری شمسی از این لیسه فارغ گردیدم وجهت ادامه تحصیلات عالی به پوهنحًی ادبیات وعلوم بشری پوهنتون کابل شامل شدم (1352هجری شمسی=1973میلادی). فراغت از پوهنحًی مذکور (رشته تاریخ وجغرافیه)در سال 1355هجری شمسی وشمولیت به وظیفه به حیث معلم اجتماعیات در لیسه ابن سینا کابل در سال 1356هجری شمسی صورت گرفت. درماه حوت 1358 هجری شمسی بعد از سپری کردن امتحان کدر پوهنحًی علوم اجتماعی پوهنتون کابل به حیث استاد تاریخ در دیپارتمنت تاریخ عمومی این پوهنحًی پذیرفته شدم .درجه ماستری تاریخ افغانستان (داخل خدمت) را در سال 1365هجری شمسی حاصل کردم درطول سالهای خدمت مضامین تاریخ قرون وسطی کشور های همجوار افغانستان (هند ،چین،آسیای مرکزی، فارس و شرق میانه) را تدریس نمودم